یِهـ سوآلــ ـ ـ
نـاموصَنــ یِهـ سوآلــ ـ ـ
مَنــ کِـه سِنــﮯ نَدآرمـ ـ
چطـ ـور وَقتـ ـ کَـردمـ ــ
این هَمه بَـدبختــ ـ شَمـ ـ
میخوام از دردهام بنویسم...
نـاموصَنــ یِهـ سوآلــ ـ ـ
مَنــ کِـه سِنــﮯ نَدآرمـ ـ
چطـ ـور وَقتـ ـ کَـردمـ ــ
این هَمه بَـدبختــ ـ شَمـ ـ
+بِــبین؟؟؟
_هـوم؟؟؟
+دوسِــتت دارِـه؟؟؟
_اوهوم دوسَـم دارِـه
+توـام دوـسِش داـری؟؟؟
_اوهوم دوسِـش دارَـم
+واقِعـاً واقِعـاً؟ اـز تَـه دِـل؟
_اَـز تَـه دِـل
+پَـس اـون قانـونِـه چـی؟
_ قانـونـ? مـا قانـون مَدار نیسـتیم
قانـون شِکَنـیم
گاهے
دلم میخواد؛
یکےازم اجازه بخواد ؛
که بیاد تو تنهاییمــــ
و من اجازه ندم !
و اون بےتفاوتـ
به مخالفتم بیاد تو
و آروم بغلم کنه و بگه:
مگه من مردم که تنها بمونے ..!!
بآ تَمومـِـ اِدّعآمــون
یہو دِلتَنگِــ کَسایی میشیـ ـم
کـِـ گآهے اوقآتـ ـ فِکـ ـ میکُنیم
مُتِنَفریـ ـم اَزشـ ـون
سختہ وسـط آرزویے ڪہ ڪردۍ یہو دلتـــــ بگیرهـ ...
چوڹ میدونے…
ممڪنہ آرزوتـــــ تا ابـد فقط واستـــــ یہ آرزو بمونہ
و هیچوقتـــــ بر آوردهـــــ نشہ ...
چوڹ حتے اگہ خدا هم بخـواد
یڪے هیچوقتـــــ دلـش نمیـخـواد..!!!
میخواستمش ب خدا میخواستمش ولی فقد ی ارزو برام مونــــــــــد
چیـزی نمیـخـوآهَم جـز . . .
یـکــ اتــآقِ تـآریک . . .
یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم . . .
یـکـ فنجـآن قهـوه بـهـ تَلخـی ِ زهـر . . .
وَ خـوآبـے بـه آرآمـے یـکــ مـَرگ هَمیشـگـے . . .
اصـــــلا به روی خـــودم هـــــم نمے آورم که نیـــستی
هـــــر روز صبـــــح شـــماره ات را مےگـــیرم
زنـــــی می گوید: دســتگــاه مشـــترک …
حرفــــش را قــطــع مےکنم
صدایـــت چرا انقـــدر عـــوض شـــده عزیـــزم؟
خوبی؟ ســــرما که نخورده ای؟
مے دانی دلـــم چقـــدر بـــرایـــت تنـــگ شـــده است؟
چنـــد ثانیــه ای ســـکوت مے کنم
من هـم خـــوبم
مزاحــمت نمے شوم
اصـــلا به روی خـــودم هـــم نمے آورم کـه نیــســتی !
این متن رو خوندید چند ثانیه بهش فکر کنید:
"""امیدوارم هر جا که میری،
یه نفر مثل خودت سر راهت باشه"""
این جمله میتونه زیباترین دعای خیر و یا بد ترین نفرین ممکن باشه!!!
بنگر که برای تو،
دعاست ........یا .........نفرین...........!
ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺍﻭﻥ ﻻﻣﺼﺒﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ
ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﻓﺖ ... ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻟﻌﻨﺘﯽ
ﻧﺮﻓﺘﻪ !!!!..... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﯿﮑﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩ ؛ ﺍﻣﯿﺪ
ﺑﻮﺩ ... ﻧﻔﺲ ﺑﻮﺩ ... ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﻮﺩ ... ﺭﻭﯾﺎ ﺑﻮﺩ ...
ﻭﻟﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺷﺪ ... ﺑﻐﺾ ﺷﺪ ... ﺩﺭﺩ ﺷﺪ ...
ﮐﺎﺑﻮﺱ ﺷﺪ ... ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺶ، ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﺩﻟﻢ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ .....
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﺑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺎ ﭘﯿﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ
ﻭﺍﺳﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﺶ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯﻡ ﺳﯿﺮ
ﺷﺪﻩ ....... ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻦ
ﺧﻮﺷﻪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﯾﺎﺩﺵ ﻧﯿﺴﺖ .....
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﺨﺎﻃﺒﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﺎﺹ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻮﻥ
ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ
مَشــــــــْــــتي ...!
بــِــــهـ خــدا قـــــــــَــــــسَمْ
انــلایــن بـــودن همیـــشگـــے ....!
از بیـــکاریـــ نیـــس....!
از تنهــــاییــهــ....!
عشق؟!...
هــــــه!
كلمه اي خيلي معمولي شده است...
عشق را تمسخُر ميكنند...
قلب دختر يا پسري را كه ميفهمند آنها را بي نهايت دوست دارد و حتي حاضر است از خانواده اش بگذرد يا جانش را فداي او كنند،به بازي بگيرند و در نهايت قلبِ او را بِشكنند
عشق در امروزه معنايي جُز به بازي گرفتنِ قلبِ ديگران ندارد...
مــــدت هاست . . .؛
بے آنــکه بـــــاشے. . .
با تــو زنــــــــدگی کرده ام . . .
تلـــــخ تـــر از ایــن . . .؟
خِیلیـ بَده
که رِفیقِتـ
به دردودِلاتـ..
بِگه
[چِرتـُ پِرتـ]
[دَری وَری]
[شِرُ وِر]
بالکُنی پُر از سکوت
صَندلیِ خالیِ کنارم
نگاهِ خیره ب سیگارِ نیم سوخته ام
آهنگی کـِ چشمانت درآن مــوج میزد
و مَنی ک تو را ندارد
مـــرگ همین است
هزاران شب در انتظارت ســوختم و نیامدی!
قرارمان
همان کوچه قدیمی
تو نذری بیاور
من در را باز میکنم
تو لبخند بزن
من
م م ن
م م
بشقاب شکست ...!!
گرگ
عاطفه ندارد
رحم ندارد
فکر ندارد
ولی !
اگر بفهمد " دوستش داری" رام می شود
حتی اگر بیرحم ترین گــــــــــرگ باشد ....
آدم
عقل دارد
شعور دارد
فکر دارد
ولی !
اگر بفهمد " دوستش داری " گــــــــــــرگ می شود
حتی اگر رام ترین آدم زمین باشد ...
فرق است
میان گرگی که گرگ به دنیا آمد
و آدمی که گرگ شد . . .
مُهِم نیس
مُسافِر باشه یا نَه
بَندِ کَفشاش و بَسته باشه
دوسِت داشته باشه یا نه
سَهمِ تو باشه یا نَه
تو دِل نَبند
تو دَر عِینِ لِطافَت
سَنگ باش!
تا وَختی رَفت، از هَم نَپاچی
خورد نَشی
نَشکنی
دوستِ مَن؟ هَر کَسی که پا دارَد میرَوَد..
به نبودتو هم عادت میکنم!
مانند عروسکم که دربچگی گم شد
و دنیایم را
خراب کرد،
اما عادت کردم!
مانندرفتن پدربزرگم
درست در زمانی که باید میبود
اماعادت کردم!
مانندآرزوهایم
که خیلی بزرگ بودن..
اماخاک کردم!
به نبودنت عادت میکنم!
اما..
فراموشت هرگز
آن خدایی که به قلبم غم داد....
خود او باران داد....
زندگی با عطش ثانیه ها میگذرد...
میشود ثانیه را جریان داد....
من خدا را دارم...
آن خدایی که به هنگام غمم میگرید...
و به هنگام خوشی های دلم میخندد...
شعر من باز پر از صحبت بی قافیه گیست...
من خدا را دارم...
اوست هر قافیه و وزن و صدا
اوست جاری به دل ثانیه ها
همه بارانها، همه جریانها،همه تاب و تب دل،تپش ثانیه
ها..
پر از صحبت اوست
با دلم میخوانم...:
من خدا را دارم...
هیچ فردی سـرش شلوغ نیـســت !
همه چیز بـستگی به "الــویــــت هایش" دارد ،
شاید در اولویت اولش نیستی که با بهانه مشغولیت های زندگی
بهت قولی برای زمان دیگری می دهد . .
یکی از روزهای چهل سالگیت
در میان گیر و دار زندگی ملال آورت
لابه لای آلبوم عکس هایت
عکسي را پیدا میکنی
زندگی برای چند لحظه متوقف میشود
و قبض های برق و آب برایت بی اهمیت
تازه میفهمی
بیست سال پیش
چه بی رحمانه
او را
در هیاهوی زندگی جا گذاشتی!
گـفتـنـد اشـڪ بـریـز
خـالــۍ مـیشــوے،
خالے ڪہ نشـدم هـیـچ
پـرشـدم از بـــۍڪسے
ڪـہ چـــراڪــســۍ اشـڪـانــم
را پاڪ نـمیـڪـنـد
و بگـویـد اشـڪ نـریـز
تـــو مــــرا داری
يه روز ميـــــاد...
ميگـــي عزیزمـ
ميگـــــم جونم؟
ميگي: حالت خوبه؟
ميگم: آره تو خوب باشي من هرجا باشم خوبم
ميگي: سردت نيس؟
ميگم وجودت گرمم ميكنه
اشكات سرازير ميشن...
ميگي چرا از پيشم رفتي؟
ميگم: من هميشه تو يادتم ...
تو قلبتم...❤️
بعد يه دقیقه اي نگاه به اسمم ميكني دلت بدجور ميگيره
يه شاخه گل سفيد ميزاري رو قبرمو...بعدشم میری...
گـریت مـیـگــیره مـوقـع تــایـپ کــردن؟
اشـــکـال نـداره.
داری بــزرگــ مـــیـشیــ
جهنم یعنے ْ:
بے تفآوتْ بودن هآے بآبآت
سخت گیریآے مآمآنت
بی معرفتے هآے دوستآت
گریـه هاے نصف شبْ
وآبستہ بودن بـہ مجآزی
ندآشتن دلیل واسـه ادآمہ زندگے
ْ
ینی زندگے مڹ ...
همه حرفام میشه پست
اخه اینم زندگیه من دارم؟
|• ما آدما هَنوز
|• مِثلهـ بَچگیامونـ
|• کَسیـ رو کِهـ
|• بیشتَر باهامونـ
|• بازیـ میکُنهـ رو
|• بیشتر دوستـ داریمـ:))
همین که چمدانت را بر میداری،
همه می پرسند می خواهی کجا بروی؟!
اما وقتی یک عمر تنهایی، هیچ کسی از تو نمی پرسد کجایی!!
انگار همین چمدان لعنتی،
تمام ترس مردم از سفر است.
هیچ کسی از تنهایی تو نمی ترسد.
میاد میاد
جلوتر
نفسـت بالا نمیاد
اون همینجوری داره میاد
میاد میاد
به پشت چشمت که میرسهـ یادشـ میفتهـ باید قوی باشهـ
میکشهـ عقبــ
《سلامتے پسرے که وَقتے خبر ازدواج عشقِشُـ
شنید فَقَط ۲کلَمه گفت:》
"خوشبَخت شه"
↺عـــــــزیــــــزم↻
✘ﺣـــــﺎﻻ کــــه ﺍﺳـــــــــﻢ ﻣـــــﻦ
ﺗـــــﻮ 【black list】 ﺷُـــماســــت
ﺍﺳــــــﻢ ﺷُـــــمام ﺗـــﻮ 【قبرستون】 ﻗـــــﻠﺐ ﻣـــــﺎﺳـــﺖ✘❂⇝
+ دوسشـ داشتیـ؟
- آرهـ
+ چنـ تا؟
- 10تایهـ بچگیا
+ اونـ چنـ تا دوستتـ داشتـ؟
- 10تایهـ آدمــ بزرگا
دُختَـر دِلـ تـَنگـيـ اشـ را جـار نِميـزَنَـد..
ناراحـَتيـشـ را نـِشانـ نـِميـدَهـَد..
دُخـتـَر كـهـ دِلـِشـ ميـشـكـَنهـ شايـَد سُكُـوتـ كـُنـهـ
اما از دَرونـ طوفانيـ ميشـهـ...
دُخـتَـر بـهـ جايـِ شـِكـَستـَنـِ شيـشهـ و داد زَدَنـ فَقَطـ بٰغضـ ميكـُنهـ
و ايـنـ بُغضـُ و دِلـ شـِكـَستِـگيـ رو مينـدازهـ تقصيـر چيـزايـِ ديگهـ تا مَبادا كـَـسيـ از درونـِ طوفانيشـ خَبَردار بـِشهـ
چـِقـَدر آشناستـ ايـنـ دُختـَر
نموندے
ندارمِت
عیبي نَدارهـ
چَندسال بَعد
یِکیو دارمـ
هم اِسمِ تــــو
عاشقِشَم با هَمه وُجودَمـ
اونمـ عاشِقَمه
وَقتے اِسمِشو صِدا میزَنَم دِلَم میلَرزهـ
اَما..
اوڹ مثـهـ تو صِدامـ نِمیکُنهـ خانومـــــــــــم
بِهِم میگـه مـامـان
شده
تنت یخ بزنه..
تنها باشی..و
حتی آتیشم گرمت نکنه!!
شده
یخ زدنت از درد دلت باشه تو اول جونیت!!
شده...
بخوای دستای یه غریبه رو بگیری
ولی یاد یه کلمه میافتی"اعتماد"
خیلی بده مگه نه!?
شده ...
مست باشی و باز اشکت واسه بدبختی هات بریزه!!!
شده ...
صداتو هیچکس نشنوه!!
شده..
خدا هم باهات سر لج بیافته??!
شده...
محبت زیادی دلشو بزنه و بره!?
شده..
هنوز براش بنویسی ...
"دوستت دارم"
لعنتی
دوستت داشتم
میگن روز قیامت خدا از تک تک کارای ادم سوال میکنه... ??
آخ........
دوست دارم روز قیامت خدا ازم بپرسه:
واسه چی دلت شکست؟؟؟
اونوقت قیــــــــاااااااااامت بپا میکنم.
گفت سیگار میکشی؟
گفتم گاهی اوقات...
گفت گاهی اوقات یعنی کی؟
گفتم یعنی همیشه...
گفت اگه بت بگم یه نخ دیگه بکشی
میمیری چی میگی؟
گفتم
یه نخ سیگار داری...؟؟
ما بابا نداریم ، راستش داریم اما اندازه ی یک سنگ مستطیلی است وسط یک آرامستان که بالاش نوشته شادروان و پایینترش با خطی خوش ، پدری مهربان و همسری فداکار ، عکسش را هم تراشیده اند با ان گونه ها ی توو رفته و موهایی که سفید شده بود !
ما بابا نداریم ، نه که از اولش نداشتیم ، نه که به خوابمان نمی آید ،مدتها پیش خدا ویرش گرفت که امتحانمان کند ، که اشک مان را ببیند و ترس و بی پناهی مارا ، که دنیا زمستان شود و تا جان دارد باران شور ببارد بروی لبهایمان.
ما بابا نداریم اما راستش را بخواهید عکس باباهای شمارا یواشکی نگاه میکنیم ، یواشکی دوستش داریم، دست خودمان که نیست یکدفعه ای هق میزنیم زیر گریه!
ما بابا نداریم و امسال ، روز پدر که میشود نمی دانیم باید به کجا پناه ببریم ، سرمان را توی کدام سوراخ فرو کنیم که معلوم نشود غصه داریم ، حسودیم ، که یواشکی بابای شمارا دوست داریم .
راستی رفیق جان مهربان من آنوقت که صورت بابایت را میبوسی ، آن وقت که ریش های تیغ تیغی اش میرود توی لبهایت ، آن وقتی که جوری فشارت میدهد که نفست تنگ میشود ، لطفا ، لطفا ، لطفا ، یک لحظه بیشتر توی آغوشش بمان ، یک لحظه بیشتر جای همه ما ، همه ما بچه هایی که بابا نداریم ..
+آجیــ
_jon?
+چجوری مخشو زدیـ؟
_mokhe kiyo?
+عشقمـو :)
_chimigi divone
+خودم دیدم اسمتو روگوشیشٔ
_na
+نترس به توهم خیانت میکنه
_na eshqhe mane injori nist
+ای خاک برسرت به توهم میگن رفیقـ
_last seen e long time ego. :)
|شَب هـــآ خوابَم نِمے بـَـرَد
|از دَرد ِضَربـــآت ِشَلاق ِ خـــآطـِـراتَت
|روے قَلبـــَــم!¡!
|بے اِنصاف
|مُحکــَـم زَدے
|جــآیَش هنـــُـوز مــآنده است