بي تو چقدر سخت است...
قيافه ام منفي است
وغيرقابل جذرگرفتن
رنگ پوستم نارنجي
همرنگ بغض
جلدمدادهاي رنگي ام را
دست هايي غريبه سياه كرده اند
وقتي چيزي مي نويسم
دستهايم سياه مي شوند
به من مي گويند دزد گردو هاي روي درخت
از قضا كوچه ي مافقط چنار دارد و
حالا هم كه زمستان است و
درختان از انگشتهاي سياهم لخت ترند
اگرعاشق بودم چيزديگري مي نوشتم
شايد آغوشي گره خورده و
عرق كرده و درهم
حالا كه نيستم
مي نويسم
ميروي
لعنتي
بي تو چقدر سخت است...
نظرات شما عزیزان: